گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

از ما به جز از وفا نیاید

وز یار به جز جفا نیاید

دلبر چه بلا بودکه هرگز

نزد من مبتلا نیاید

حرزی است مرا نهان کزان حرز

در خانهٔ ما بلا نیاید

من کوه غم توام ولیکن

زین کوه دگر صدا نیاید

در خانهٔ ما نیایی آری

منعم بر بینوا نیاید

شادان‌، خبر غمی نپرسد

سلطان به سر گدا نیاید

و آن را که قدم به فرش دیباست

در خانه ی بوربا نیاید

آخر ز خدا بترس اگر هیچ

از روی منت حیا نیاید

گوبی که ز عشق دست بردار

این کار ز دست ما نیاید

من زلف تو مشک چین نخوانم

کز اهل ادب خطا نیاید

بر ما قلبت چرا نسوزد؟

بر ما رحمت چرا نیاید؟

بیگانه بود «‌بهار» آنجا

کاوازهٔ آشنا نیاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام