گنجور

شمارهٔ ۶۳

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

آن چه شعله است کزان راهگذار می‌آید

یا چه برقیست که دایم به‌نظر می‌آید

ظلماتیست جهانگیرکه چون سیل روان

مژده آب حیاتش ز اثر می‌آید

زادهٔ فکر من است این که پس از چندین قرن

به سفررفته و اکنون زسفر می‌آید

دیده بگشای و در آغوش بگیرش کز مهر

پسری بر سر بالین پدر می‌آید

اگر این فتنه گری زان خط سبز است چه باک

خوش بود فتنه گر از دور قمر می‌آید

پا و سر می‌شکند راه خرابات ولی

مرد وارسته ازبن راه بسر می‌آید

ای دل از کو تهی دست طلب شکوه مدار

صبرکن عاقبت آن نخل به‌بر می‌آید

هرکجا بگذرد آن سرو خرامنده بهار

خاک راهش به نظرکحل بصر می‌آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضا نوشته:

سلام
در پایانِ مصرعِ اولِ بیتِ اول ، واژه ی “راهگذار” ، می بایست “راهگذر” باشد ، چون هم وزن و هم قافیه را به هم ریخته.
وزن :
فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعلُن (بحر رمل مثمن مخبون محذوف)
قوافی :
نظر - اثر - سفر - پدر و…

که “راهگذار” با هر دو مغایرت دارد.

با سپاس

کانال رسمی گنجور در تلگرام