گنجور

شمارهٔ ۶۱

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید

زتن کامی نشد حاصل به جان پیوستنی باید

به فرمان تن خاکی به خاک اندر بسی ماندم

به بام آسمان زین پست منظر جستنی باید

به لوث خاکیان آمیخت دامان دل پاکم

به آب معرفت دامان دل را شستنی باید

به‌ هر کس‌ دوستی‌ بستم در آخر دشمن من شد

به حکم امتحان زین دوستان بگسستنی باید

سراسر دشمنی خیزد زکام دوستان بر من

به‌رغم دوستان با دشمنان بنشستنی باید

ز شیخ و صوفی و واعظ گسستم رشتهٔ الفت

مرا با خادم میخانه پیمان بستنی باید

مرا یاران من گویند کز می توبه بشکستی

من از اول نکردم توبه تا بشکستنی باید

بهار اندر حرم چندین چه جویی اهل معنی را

به نیروی طلب دیرمغان را جستنی باید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام