گنجور

شمارهٔ ۲۵۷ - عشق و فخر

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قصاید
 

تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟

چند با یار مجازی عشق‌بازی‌؟‌!

چند گردی گرد اسرار حقیقت

ای ندانسته حقیقی از مجازی‌؟

برق عشقست این چه پوشیدش به خرمن

خفته‌مار است‌این‌چه گیریدش به بازی‌؟

پاکبازی کن چو راه عشق پوئی

عشق‌بازی را بباید پاکبازی

اینکه بینی در همه گیتی سمر شد

عشق محمودی است نی حسن ایازی

در خم ابروی دل رخ نه که نبود

هر خم ابروی محرابی نمازی

برکش ازگردن‌فرازی سر، که ناگه

سرنگونی بینی ازگردن‌فرازی

از ره تجرید زی لاهوتیان شو

کاید از ناسوتیانت بی‌نیازی

در ره عشق و طلب بی‌خویشتن شو

تا نشیبی را ندانی از فرازی

چون بهار از شاهد معنی سخن گو

نز بت نوشادی و ترک طرازی

شاهباز ساعد سلطان عشقم

چون کنم با هر تذرو وکبک بازی

در دبستان ازل بنهادم ازکف

دفتر نیرنگ و درس حیله سازی

زبن کلام پارسی گویند بر من

آنچه گفتند اندر آن کفتار تازی

عیب دیبا گوید آن مردک ولیکن

عیب خود بیند گه دیبا طرازی

آنکه نازد بر ستوری ژنده پالان

چون کند با حملهٔ مردان غازی

خصم من خرد است وآری خرد دارد

صعوه را اندیشهٔ چنگال بازی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام