گنجور

شمارهٔ ۱۳۷ - تغزل و تشبیب

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قصاید
 

باد بیاورد بوی مشک به شبگیر

گوئی بگذشت از آن دو زلف گره گیر

شبگیر ار بگذرد نسیم بر آن زلف

مشک فرازآورد نسیم به شبگیر

دانم تدبیرها بسی به همه کار

لیک به عشق اندرون ندانم تدبیر

خلخ وکشمیر را به خیره ستایند

آری کار جهان بود همه بر خیر

زانکه یکی چون تو حور نیست به خلخ

زانکه یکی چون‌تو سرو نیست به کشمیر

جز پی نخجیر سوی من نگراید

تا سر زلفت دلم ربوده به نخجیر

سروی و بر سرو ماه داری وخورشید

ماهی و بر ماه حلقه بندی و زنجیر

گفتم ماهی و اینت غایت تکذیب

گفتم سروی و اینت غایت تحقیر

خود سخنی بود ناستوده و بگذشت

زان سخن رفته عذرخواهم بپذیر

عذر پذیرست و جرم‌پوش خداوند

وین دو بود نیز بهترین صفت میر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام