گنجور

شمارهٔ ۲

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » مثنویات
 

ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند

کوچ کردی تو و آثار تو ماند

چون کند قافله کوچ از صحرا

می‌نهد آتشی از خویش به جا

بار بستی تو ز سرمنزل من

آتشت ماند ولی در دل من

چون کبوتربچهٔ پروازی

برگشودی پر و کردی بازی

اوج بگرفتی و بال افشاندی

ناگهان رفتی و بالا ماندی

تن زار تو فروخفت به خاک

روح پاک تو گذشت از افلاک

جامه پوشید سیه در غم تو

نامه شد جامه‌در از ماتم تو

شجر فضل و ادب بی‌بر شد

فلک دانش بی‌اختر شد

دفتر از هجر تو بی‌شیرازه است

وز غمت داغ مرکب تازه است

رفت در مرگ تو قدرت ز خیال

مزه از نکته و معنی زامثال

اندر آهنگ دگر پویه نماند

بر لب تار به جز مویه نماند

بی‌تو رفت از غزلیات فروغ

بی‌تو شد عاشقی و عشق دروغ

بی‌تو رندی و نظربازی مرد

راستی سعدی شیرازی مرد

اندر آن باغ که بر شاخهٔ گل

آشیان ساخته‌ای چون بلبل

زیر سر کن ز ره مهر و وفا

گوشه‌ای بهر پذیرایی ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد ص نوشته:

شعر بسیار زیبایست . که الحق هم برازنده ی سراینده ی آن یعنی ملک الشعرای بهار و نیز ایرج میرزا که این شعر در بار ه ی مرگش سروده شده ، هست . ناگفته نماند که خود ایرج میرزا هم در این موضوع یعنی مرگ خود اشعاری سروده که با این ابیات شروع می شود:
ای نکویان که دراین دنیایید / یا ازین بعد به دنیا آیید
این که خفتست دراین خاک منم /ایرجم ، ایرج شیرین سخنم

کانال رسمی گنجور در تلگرام