قصیده ۳۲
مگر میکند بوستان زرگری
که دارد به دامان زر جعفری؟
به کان اندر، آن مایه زر توده نیست
که باشد در این دکهی زرگری
به باغ این چنین گفت باد صبا
که : «چونی بدین مایه حیلت وری؟
به ده ماه از این پیش دیدمت من
تهیدست و خستهتن از لاغری
وز آن پس به دو ماه دیدمت باز
به تن جامه چینی و ششتری
به سه ماه از آن پس شدی بارور
شکم کرده فربه ز بارآوری
به دیدار نو بینم اکنون تو را
طرازیده بر تن قبای زری
همانا که تو گنج زر یافتی
که کردی بدین گونه زر گستری
به گاه جوانی همی داشتی
به طنازی آیین لعبتگری
کنون گشتهای سخت پیر و حریص
همی خواسته نیز گردآوری
دگر باره دختر شوی، ای عجب!
عجوزه ندیدم بدین دختری»
چمن زر فروش است و زاغ سیاه
شده زر او را به جان مشتری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهی دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ریرا
حاشیهها
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
برچسبها
با برچسب زدن شعرها میتوانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقهبندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.
اگر بیش از یک برچسب اضافه میکنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.