گنجور

قصیدهٔ ۲۷

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید
 

بر تختگاه تجرد، سلطان نامورم من

با سیرت ملکوتی، در صورت بشرم من

این عالم بشری را من زادهٔ گل و خاکم

لیکن ز جان و دل پاک از عالم دگرم من

سلطان ملک فنایم، منصور دار بقایم

با یاد «هو»ست هوایم، وز خویش بی‌خبرم من

موجود و فانی فی‌الله، هستی‌پذیر و فناخواه

هم آفتابم و هم ماه، هم غصن و هم ثمرم من

فرزند ناخلف نفس فرمان من برد از جان

زیرا به تربیت او را فرمانروا پدرم من

آنجا که عشق کشد تیغ، بی‌درع و بی‌زر هم من

وآنجا که فقر زند کوس، با تیغ و با سپرم من

پیش خزان جهالت واسفند ماه تحیر

خرم بهار فضایل واردی مه هنرم من

غیر از فنا نگرفتم زین چیده خوان ملون

زیرا به خانهٔ گیتی، مهمان ماحضرم من

از کید مادر دنیا، غار غمم شده مأوا

مر خسرو علوی را گویی مگر پسرم من

مدح ستودهٔ گیتی صد ره بگفتم، ازیرا

از قاصد ملک‌العرش صد ره ستوده‌ترم من

ای دستگیر فقیران! وای رهنمای اسیران!

راهی، که با دل ویران ز آن سوی رهگذرم من

بال و پریم دگر ده، جاییم خرم و تر ده

زیرا در این قفس تنگ، مرغی شکسته‌پرم من

بر من ز عشق هنر بخش، وز فقر تاج و کمربخش

ای پادشاه اثربخش! لطفی، که بی‌اثرم من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فعلاتن مستفعلن فعلاتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احمد نوشته:

والا سفیر خردمند وخشور پاک خداوند

کش گفت عقل برومند استاد بوالبشرم من

این بیت رو جا انداختی (بیت۱۳)

کانال رسمی گنجور در تلگرام