دیگران کاشتند و …
شاه انوشیروان به موسم دی
رفت بیرون ز شهر بهر شکار
در سر راه دید مزرعهای
که در آن بود مردم بسیار
اندر آن دشت پیرمردی دید
که گذشته است عمر او ز نود
دانهٔ جوز در زمین میکاشت
که به فصل بهار سبز شود
گفت کسری به پیرمرد حریص
که: «چرا حرص میزنی چندین؟
پایهای تو بر لب گور است
تو کنون جوز میکنی به زمین
جوز ده سال عمر میخواهد
که قوی گردد و به بار آید
تو که بعد از دو روز خواهی مرد
گردکان کشتنت چه کار آید؟»
مرد دهقان به شاه کسری گفت:
« مردم از کاشتن زیان نبرند
دگران کاشتند و ما خوردیم
ما بکاریم و دیگران بخورند»



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
م- ع نوشته:
بعضی اشعار بحدی قوی و پر مغز هستند که تاثیرات تربیتی زیادی از خود برجای می گذارند . این شعر از جمله اشعاریست که سالها پیش در کتاب درسی مان آن راخوانده بودیم و ما را با مفهوم وسعت نگرش داشتن و خود را تنها ندیدن آشنا ساخت . نگرشی که شاید با صدها استدلال و بحث نتوان آموزش داد و مرحوم ملک الشعرا ی بهار به این زیبایی آن را آموزش داده . خدایش بیامرزد
آ.ش نوشته:
با سلام. بله آقای بهار بسیار زیبا درس هم نوع دوستی را به انسان ها دراین شعرشان آموخته اند. خدای بزرگ بسیار بر انسان ها لطف کرده است که چنین افرادی را آفریده است زیرا این انسان ها درس خوب زیستن و درس کمک به هم نوع را با نظم و قافیه وحتی با دو کلمه به انسان ها می آموزند.باتشکر از شما