گنجور

بخش ۱۸ - حکایة العابد الذی کان قوته العلف لیأمن دینه من التلف

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » نان و حلوا
 

نوجوانی از خواص پادشاه

می‌شدی، با حشمت و تمکین، به راه

دل ز غم خالی و سر پر از هوس

جمله اسباب تنعم پیش و پس

بر یکی عابد، در آن صحرا گذشت

کاو علف می‌خورد، آن آهوی دشت

هر زمان، در ذکر حی لایموت

شکر گویان کش میسر گشت قوت

نوجوان سویش خرامید و بگفت:

کای شده با وحشیان در قوت جفت!

سبز گشته، چون زمرد، رنگ تو

چونکه ناید جز علف در چنگ تو

شد تنت چون عنکبوت، از لاغری

چون گوزنان، چند در صحرا چری؟

گر چو من بودی تو خدمتگار شاه

در علف خوردن نمی‌گشتی تباه

پیر گفتش: کای جوان نامدار

کت بود از خدمت شه افتخار

گر چو من، تو نیز می‌خوردی علف

کی شدی عمرت در این خدمت تلف؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام