گنجور

شماره ۸

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » دیوان اشعار » مثنویات پراکنده
 

چه خوش بودی ارباده‌ی کهنه سال

شدی بر من خسته یکدم حلال

که خالی کنم سینه را یک زمان

ز غمهای پی در پی بی‌کران

رود محنت دهر از یاد من

شود شاد این جان ناشاد من

به یادم نیاید، به صد اضطراب

کلام برون از حد و از حساب

به افسون ز افسانه، دل خوش کنم

مگر ضعف پیری، فرامش کنم

بمیرم ز حسرت، دگر یک نفس

رها کرده بینم سگی از مرس

غم و غصه را خاک بر سر کنم

دمی لذت عمر نوبر کنم

ندانم درین دیر بی‌انتظام

که محنت کدام است و راحت کدام

بهائی، دل از آرزوها بشو

که من طالعت می‌شناسم، مگو

اگر باده گردد حلالت دمی

گریزد همان دم، از آن خرمی

نیابی از آن جز غم و درد و رنج

بجز مار ناید به دستت ز گنج

فروبند لب را از این قیل و قال

مکن جان من، آرزوی محال



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.

وبلاگ دارید؟ به بازدیدکننده‏هایتان شعر هدیه بدهید!