گنجور

غزل شمارهٔ ۸

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند

تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند

روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی

تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند

گفتم: ز شیخ صومعه، کارم شود درست

گفتند: او به دردکشان خو نمی‌کند

گفتم: روم به میکده، گفتند: پیر ما

خوش می‌کشد پیاله و خوش بو نمی‌کند

رفتم به سوی مدرسه، پیری به طنز گفت:

تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند

آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام

در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند

کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروس

هیچ اکتفا، به شوهری او نمی‌کند

آن کو نوید آیهٔ «لا تقنطوا» شنید

گوشی به حرف واعظ پرگو نمی‌کند

زرق و ریاست زهد بهائی، وگرنه او

کاری کند که کافر هندو نمی‌کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

عروس در واقع اروس باید نوشته شود و در اصل به معنی سپید است و اروشا هم همین لغت است

آفتاب نوشته:

رَمَد : درد چشم

رضا نوشته:

بسیار زیبا

علی نوشته:

دوستان منظور مصرع دوم از بیت پنجم چیه؟ اونجا که میگه تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند؟ معنی کلمه طنزو چیه؟

ایرج دریکوند نوشته:

طنزو : گمان میرود همان طنز باشد ۰واژه ی عربی طنز معانی زیادی دارد۰یکی از آنها سخن رمز آلود است ۰ با توجه به این نکته که بسیاری از انسانها برای درمان بیماری خود سراغ دعا و رمالی و کف بینی می رفتند شاید اشاره ی شیخ بهایی هم به این نکته بوده ۰ یعنی تب با جادو و دعا و ۰۰۰ بر طرف نمیشود و باید توسط دانش پزشکی دلیل تب را پیدا کرد۰

بی سواد نوشته:

ایرج ،
تنزو (طنزو) نام حشره خردی است که جوشانده آنرا در گذشته برای آرام کردن تب و سرفه به بیماران می خورانده اند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام