غزل شمارهٔ ۲۵
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بیوفا نگار من، میکند به کار من
خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، میکند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز میدیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم
مینهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
محمدرضا نوشته:
نسخه ی چاپی را نمیدانم ولی در کتاب سوم دبیرستان(نمیدانم از کجا بود) بیت اول ساقیا بده جامی زان شراب روحانی تا دمی براسایم زین حجاب ظلمانی نوشته شده بود نه جسمانی
آزاده نوشته:
در بعضی نسخه ها و تصحیحات جسمانی آورده شده تا حق مطلب را بیشتر ادا کند
داود نوشته:
هر دو گزینه میتونه صحیح باشه اما عرفا بیشتر ظلمات رو مربوط به عالم جسمیت میدونن واونو سر منشاء همه ظلمات پس همون جسمانی درسته
علی نوشته:
بیت هفتم «سرخرو ز می دیدم» هست؟
یعنی در اثر نوشیدنِ می سرخرو شده. بله؟
الهه نوشته:
بیت:
زاهدی به میخانه سرخ روز میدیدم
اشتباه است چون در کتب قدیمی که برای مدرسه پدرم بود و بعضی از تصنیفهای خوانندگان به این صورت است:
زاهدی به میخانه سرخ روی ز می دیدم
با تشکر از سایت خوبتون