گنجور

در بیان چارچیز که چارچیز دیگر را می‬زاید

 
عطار
عطار » پندنامه
 

ای پسر هر کس که دارد چارچیز

چار دیگر هم شود موجود نیز

عاقبت رسوای آید از لجاج

خشم را نکند پشیمانی علاج

بی‌گمان از کبر خیزد دشمنی

حاصل آید خواری از کاهل تنی

چون لجوجی در میان پیدا شود

بنده از شومی او رسوا شود

خشم خود را چونکه راند جاهلی

جز پشیمانیش نبود حاصلی

هر که کرد از کبر بالا گردنش

دوستان گردند آخر دشمنش

کاهلی را هر که سازد پیشهٔ

آید از خواری بپایش تیشهٔ

خشم خود را گر فرو نخورد کسی

عاقبت بیند پشیمانی بسی

هر که او از تنبلی باشد بلید

بر قفایش شاید ار سیلی رسید

هر که او افتادهٔ تن پرورست

نیست انسان کمتر از گاو و خرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام