گنجور

آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل

 
عطار
عطار » نزهت الاحباب
 

پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق

قمری آمد با دل مدروح و شوق

گفت از گل غیبت بسیار او

داشت صد انواع درد کار او

کرد غمّازی بلبل هر زمان

جان و دل در باخته بلبل روان

گفت ای بلبل ز من این پند گوش

کن تلطف باش در هجران خموش

کین زمان در خدمتش دیدم محن

گلستان از بوی آن مشک ختن

عشق می‌بازد بر وی مرد وزن

او گشاده روی خندانت چو من

هر که بوی آن گل نو برشنید

خویش را از عشق او رسوا بدید

که جمال خویش کرده آشکار

گفته ‌اندر مدح خود بیتی سه چار

ز آن همی ترسم که در دستان فتد

در میان جملهٔ مستان فتد

زآنکه می‌آیند مردم می‌روند

هر یکی رنگی و بوئی می‌برند

هر زمان با هر کسی دارد نظر

از رموز عشق کی دارد خبر

سخت بی‌دردست از عشاق او

کی بود در راه حق مشتاق او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام