گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم
 

در رهی میرفت هارون الرشید

بود تابستان و آبی ناپدید

تشنگی غالب شد و در تف و تاب

چشم را بود ای عجب گربود آب

عابدی گفتش که ای شاه جهان

تشنگی چون برتو افتاد این زمان

گر دلت از تشنگی گردد خراب

ور نیابی فی المثل ده روز آب

گر کسی یک نیمه خواهد ملک شاه

تاترا یک شربت آب ارد براه

از سر آن بر توانی خاست تو

کژنشین با من بگو این راست تو

گفت ملک خود کنم نیمی نثار

تا رسد جانم بآب خوشگوار

گفت اگر آن شربت آبت در درون

ره نیابد تا بزیر آید برون

گر طبیبی خواهد آن نیمی دگر

تا دهد آن آب را در تو گذر

آن دگر نیمه توانی داد خوش

برتوانی خاست زان آزاد خوش

گفت چون در من بود صد پیچ پیچ

ملک با آن درد نبود هیچ هیچ

من بگویم ترک ملک و مرد خویش

تا خلاصی باشدم از درد خویش

گفت آن ملکت که در دفع عذاب

میتوان کردن عوض با یک من آب

دل درو بیهوده چندینی مبند

وز کفی دو آب چندینی مخند

ملکتی کان یک من آب ارزد ترا

دل برو چندین چرا لرزد ترا

ملک عقبی خواه تا خرم بود

ذرهٔ زان ملک صد عالم بود

عدل کن تادر میان این نشست

ذرهٔ زان مملکت آری بدست

عدل نبود این که بنشینی خوشی

میزنی در هر سرائی آتشی

گر چو خود خواهی رعیت را مدام

مملکت را عادلی باشی تمام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام