گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش پنجم
 

چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار

روز و شب شد همچو گردون بی قرار

خورد روز و خواب شب بدرود کرد

دیده از دریای دل چون رود کرد

پای در میدان رسوائی نهاد

داغ دل بر عقل سودائی نهاد

گفت یک روزش پدر کای بی خبر

خویش را رسوا بکردی در بدر

ماندهٔ در قید رسوائی مقیم

هیچ کس نفروشدت نانی بسیم

این سخن مجنون چو بشنود از پدر

گفت چندینی غم و رنج و خطر

کاین زمان من میکشم از بهر دوست

دوست داند کاین همه از بهر اوست

گفت داند گفت پس این میبسم

تا قیامت هر نفس این میبسم

گردلم را زین مصیبت خون کنند

ازدلم این درد چون بیرون کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت: ۹

غلط: مضیبت

درست: مصیبت

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام