گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش پنجم
 

کاملی گفتست آن بیگانه را

کاخر ای خر چند روبی خانه را

چند داری روی خانه پاک تو

خانه چاهی کن برافکن خاک تو

تا چو خاک تیره برگیری ز راه

چشمهٔ روشن برون جوشد ز چاه

آب نزدیکست چندینی متاب

چون فرو بردی دو گز خاک اینت آب

کار باید کرد مرد کار نیست

ورنه تا آب از تو ره بسیار نیست

ای دریغا روبهی شد شیر تو

تشنه میمیری ودریا زیر تو

تشنه ازدریا جدائی میکنی

بر سر گنجی گدائی میکنی

ای عجب چندان ملک در دردورنج

بر سر گنجند و میجویند گنج

تا نیامد جان آدم آشکار

ره ندانستند سوی کردگار

ره پدید آمد چو آدم شد پدید

زو کلید هر دو عالم شد پدید

آنچه حمله عرش میپنداشتند

تا بتوفیق خدا برداشتند

آن دل پر نور آدم بود و بس

زانکه آدم هر دو عالم بود و بس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام