گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش چهلم
 

برفتاد از جان خرقانی نقاب

دید آن شب حق تعالی را بخواب

گفت الهی روز و شب در کل حال

جستمت پیدا و پنهان شصت سال

بر امیدت ره بسی پیمودهام

طالب تو بودهام تا بودهام

از وجود من رهائی ده مرا

نور صبح‌ آشنائی ده مرا

حق تعالی گفت ای خرقانیم

گر بسالی شصت تو میدانیم

یا بسالی شصت چه روز و چه شب

کردهٔ بر جهد خود ما را طلب

من در آزال الازال بی علتیت

کردهام تقدیر صاحب دولتیت

هم در آزال الازل هم در قدم

در طلب بودم ترا تو در عدم

بودهام خواهان تو بیش از تو من

در طلب بودم ترا پیش از تو من

این طلب کامروز از جان توخاست

نیست هیچ آن تو جمله آن ماست

گر طلب ازما نبودی از نخست

کی ز تو هرگز طلب گشتی درست

چون کشنده هم نهنده یافتی

خویش را بیخویش زنده یافتی

لاجرم جاوید شمع دین شدی

در امانت مرد عالم بین شدی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام