گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش چهلم
 

در مناجات آن بزرگ دین شبی

پیش حق میکرد آه و یاربی

گفت الهی چون شود حشر آشکار

بر لب دوزخ خوشی گیرم قرار

پس بدست آرم یکی خنجر ز نور

خلق را میرانم از دوزخ ز دور

تا ز دوزخ سر بسر ایمن شوند

در بهشت جاودان ساکن شوند

هاتفی آواز دادش آن زمان

گفت تو خاموش بنشین هان و هان

ورنه عیب تو بگویم آشکار

تا کنندت خلق عالم سنگسار

بعدازان داد آن بزرگ دین جواب

گفت هان و هان چه گفتم ناصواب

تو بدان میآریم تااین زمان

برگشایم بر سر خلقان زفان

از تو چندان بازگویم فضل وجود

کز همه عالم کست نکند سجود

پادشاها با دمی سرد آمدم

با دلی پرغصه و درد آمدم

چون نیم من هیچ و آگاهی ز من

ای همه تو پس چه میخواهی ز من

گرعذاب تو ز صد رویم بود

در خور یک تارهٔ مویم بود

لیک یک فضلت چو صد عالم فتاد

جرم جمله کم ز یک شبنم فتاد

آمد از من آنچه آید از لئیم

تو بکن نیز آنچه آید از کریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام