گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش چهلم
 

آن گدائی چون برست از نان و آب

بعد مرگ او کسی دیدش بخواب

گفت حق با تو چه کرد ای مهربان

گفت چون رفتم بر حق گفت هان

پیشم آور تا چه آوردی مرا

گفتم آخر من چه دارم ای خدا

قرب پنجه سال رفتم در بدر

راه پیمودم جهانی سر بسر

جمله میگفتند ای مرد گدا

نیست ما را نان پدید آرد خدا

مردمان نانم ندادندی بسی

با تو کردندی حوالت هر کسی

چون حوالت باتو آمد روز و شب

از گدائی میکنی چیزی طلب

جمله گفتندی خدا بدهد ترا

پس بده گر میدهی ای پادشاه

شاه هرگز از گدا چیزی نخواست

گر نخواهد خالق شاهان رواست

چون حوالت با تو آمد در پذیر

وین گدا را دست گیر ای دست گیر

پادشاها چون همه هیچیم ما

سر ز فرمان تو چون پیچیم ما

قدرت وعلم وارادت چون تراست

هرچه خواهی میتوانی کرد راست

گرچه کردم جرم بسیار ای خدای

قادری ناکرده انگار ای خدای

هست جود و فضل تو بحری عظیم

در بر آن کی بود امکان بیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام