گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش چهلم
 

این سخن نقلست از نوشین روان

گفت اگر خواهی که رازت در جهان

دشمنت نشناسد از زشتی که اوست

توبه نیکوئی مگو در پیش دوست

گردرین پرده نگهداری نفس

هم نفس باشی و گرنه هیچکس

صبح اگر کشتی نفس را در دهان

کی رسیدی این بشولش در جهان

تا زفان سرخ دارد ساکنی

تو بسرسبزی نشسته ایمنی

چون زفان جنبان شود کام سیاه

برتو سر سبزی کند حالی تباه

هیچ عضوی بنده را روز شمار

مهر نکند جز دهن را کردگار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام