گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش سی و نهم
 

عاشقی را بود معشوقی چو ماه

مهر کرده ترک پیش او کلاه

مدتی در انتظارش بوده بود

جان بلب پرخون دل پالوده بود

داد آخر وعدهٔ وصلیش یار

گفت خواهد بودت امشب روز بار

مرد آمد تا در دلخواه خویش

اوفتادش مشکلی در راه پیش

گفت اگر این حلقه را بر در زنم

گویدم آن کیست من گویم منم

گویدم پس چون توئی با خویش ساز

عشق اگر بازی همه با خویش باز

ور بدو گویم نیم من این توی

گویدم پس تو برو گر میروی

در میان این دو مشکل چون کنم

خویش را بیخویش حاصل چون کنم

از شبانگه بر در آن دلفروز

هم درین اندیشه بود او تا بروز

این سخن گفتند پیش صادقی

گفت عاقل بود او نه عاشقی

زانکه همچون عاقلان صد گونه حال

گشت بروی در جواب و در سؤال

لیک اگر بودیش عشقی کارگر

درشکستی زود و در رفتی بدر

تا براندیشی تو کار از بد دلی

حاصلت گردد همه بی حاصلی

عاشقان را نیست با اندیشه کار

مصلحت اندیش باشد پیشه کار

عاشق جانسوز خواهد سوز عشق

روز محشر شب شود در روز عشق

عشق بر معشوق چشم افتادنست

بعد از آن از بیدلی جان دادنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام