گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش سی و هشتم
 

بلعمی کو مرد عهد خویش بود

چارصد سالش عبادت بیش بود

کرده بود او چار صد پاره کتاب

جمله در توحید و در رفع حجاب

چارصد روز و شبش در یک سجود

غرقه کرده بود دریای وجود

یک شب از شبها شبی بس سهمگین

روی خود برداشت از خاک زمین

صد دلیل نفی صانع بیش گفت

شمع گردون را خدای خویش گفت

روی خویش آورد سوی آفتاب

سجده کردش صار کلب من کلاب

عقل چون از حد امکان بگذرد

بلعمی گردد زایمان بگذرد

عقل در حد سلامت بایدت

فارغ از مدح و ملامت بایدت

گرتو عقل ساده مییابی ز خویش

از چنان صد عقل دم بریده بیش

گر چه عقلت ساده باشد بی نظام

لیک مقصود تو گرداند تمام

دورتر باشد چنین عقل از خطر

وی عجب مقصود یابد زودتر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام