گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش سی و پنجم
 

دعوئی بد صوفی درویش را

سوی قاضی برد خصم خویش را

صوفی آن دعوی چو کرد آنجایگاه

بیّنت را خواستش قاضی گواه

رفت صوفی ودل از بند آورید

در گواهی صوفئی چند آورید

قاضیش گفتادگر باید گواه

برد ده صوفی دگر آنجایگاه

باز قاضی گفت ای مرد مجاز

صوفیان را می میار اینجا فراز

زانکه هر صوفی که با خود آوری

یک تنند ایشان اگر صد آوری

چون عدد نبود میان آن گروه

دو گواه آور نه زان آن گروه

کاین گروهیاند چون یک تن شده

وز میانشان رسم ما و من شده

هر که یک دم اوفتاد این جایگاه

تا ابد جاوید برخیزد ز راه

نام او از هر دو عالم گم شود

همچو یک شبنم که در قلزم شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت : ۲
غلط: بینت
درست : بینّت

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام