گنجور

الحکایة ‌و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش سی و سوم
 

گفت محمود آن خدیو کامگار

میخرید از بهر خود برده هزار

پس ایاز پاک دل را آن زمان

در مکاس جمله بستد رایگان

آن غلامان میشدند از دور پیش

عرضه میکردند خصلتهای خویش

گفت آن یک من کمانکش آمدم

گفت این در تیر آرش آمدم

گفت آن یک نیزهٔ گردان مراست

گفت این یک خنجر بران مراست

گفت این یک من بدرم صد مصاف

گفت آن یک بشکنم من کوه قاف

گفت مردی از سر طعنه مگر

کای ایاز اینجا چه داری تو هنر

گفت ای سائل هنر دارم یکی

کزدوعالم بهتر ارزد بیشکی

بود جاسوسی مگر بشنود راز

رفت و گفت آن راز با محمود باز

شه بخواند او را و گفتش ای غلام

چه هنر داری بگو با من تمام

گفت اگر تاج خودم بر سر نهی

جایگه سازی مرا تخت شهی

هفت کشور زیر فرمانم کنی

بر همه آفاق سلطانم کنی

من نیفتم در غلط تا زندهام

زانکه من دانم که دایم بندهام

در زمین و آسمان خاص و عام

نیست از فرمان بری برتر مقام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام