گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و هفتم
 

بیدلی از خویش دست افشانده بود

تنگدل از دست تنگی مانده بود

چون برو شد دور بی برگی دراز

رفت سوی مسجدی دل پر نیاز

روی را در خاک میمالید زار

همچو زیر چنگ مینالید زار

زار میگفت ای سمیع و ای بصیر

زود دیناری صدم ده بی زحیر

زانکه میدانی که چون درماندهام

در میان خاک و خون درماندهام

گفت بسیاری ولی سودی نداشت

خشمگین شد زانکه بهبودی نداشت

گفت یارب گر نمیبخشی زرم

این توانی مسجد افکن بر سرم

زین سخن دیوانه در شست اوفتاد

زانکه اندر سقف چرست اوفتاد

بام مسجدخاک ریزی ساز کرد

مرد مجنون کان بدید آغاز کرد

گفت یا رب جلدی آن را کاین زمان

بر سرم اندازی این سقف گران

هرکه زر خواهد تو انکارش کنی

بام مسجدبر سر انبارش کنی

چونکه این را جلدی و آن را نهٔ

گر مرا بکشی تو تاوان را نهٔ

عاقبت چون خاک ریز آغاز کرد

جامه در دندان گریز آغاز کرد

نیست چون بی روستائی هیچ عید

عید این دیوانگان دارد مزید

زانکه چون دیوانگان وقت بیان

روستائیی درآمد در میان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام