گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و سوم
 

دیر میآمد یکی از آب باز

صوفیان کرده زفان در وی دراز

بوسعید مهنه گفت ای مردمان

آب چون آرد فلانی این زمان

زانکه آب خوش که آن روزی ماست

درنیامد تا شدی این کار راست

چون درآید برکشد آن آب مرد

چون توان بیوقت هرگز آب خورد

حکم او راست و نگهدار اوست بس

در نگهداری نکوکار اوست بس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام