گنجور

الحکایة ‌و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و دوم
 

بود دیوانه مزاجی گرسنه

در رهی میرفت سر پا برهنه

نان طلب میکرد از جائی بجای

هرکسی میگفت نان بدهد خدای

اوفتاد از جوع در رنجورئی

دید اندر مسجدی مغفروئی

زود در پیچید و پس بر سر گرفت

قصد بردن کرد و راه درگرفت

عاقبت در راه بگرفتش کسی

زجر کردش پس جفا گفتش بسی

زو ستد آن جامه و کردش سؤال

کاین چرا کردی بگو ای تیره حال

گفت هر جائی که میرفتم دمی

جمله میگفتند حق بدهد همی

چون شدم درمانده بی دستوریش

برگرفتم عاقبت مغفوریش

تا بسازد کار من یکبارگی

چند خواهم بود در بیچارگی

خنده آمد مرد را از کار او

برد نان و جامه را تیمار او

دید آن دیوانه را مردی براه

جامه در پوشید میآمد پگاه

گفت جامه از کجا آوردهٔ

کسب کردی یا عطا آوردهٔ

گفت این جامه خدای آوردراست

گفت هم اقبال و هم دولت تراست

زانکه تادولت نباشد ما حضر

این چنین جامه نبخشد دادگر

مرد مجنون گفت کو یک دولتم

کو نداد این جامه بی صد محنتم

تا که بر نگرفتمش ناگه گرو

نه شکم نان یافت نه تن جامه نو

در نمیگیرد خوشی با او بسی

تا گرو بر مینگیرد زو کسی

بی گرو کار تو کی گیرد نوا

جامه و نان بی گرو ندهد ترا

ور گرو می بر نگیری تن زند

آتشت در جان و در خرمن زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام