گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و یکم
 

نان پزی دیوانه و بیچاره شد

وز میان نان پزان آواره شد

شهر میگشتی چو پی گم کردهٔ

گردهٔ میخواستی بی کردهٔ

سایلی پرسید ازو کای حیله جوی

گردهٔ بی کرده چون باشد بگوی

گفت تا من پختمی یک گرده نان

گردهٔ نو در رسیدی همچنان

تا بپختی گردهٔ ای بیخبر

در بر ریشم نهادندی دگر

چون سری پیدا نبد این گرده را

سر بگردید از جنون این مرده را

بر دلم چیزی درآمد از اله

گفت صد گرده مپز یک گرده خواه

روز تا شب گردهٔ نان میبست

گردهٔ آخر رسد از صد کست

خوش خوشی میرو میانراه تو

گردهٔ بی کردهٔ میخواه تو

چارهٔ صد گرده میبایست کرد

تا مرا یک گرده میبایست خورد

این زمان هر روز شکر میخورم

به زنان صد چیز دیگر میخورم

گرترا نان نرسد از حق زان بود

تادلت پیوسته سرگردان بود

زانکه گر سرگشتهٔ نان خواهدش

ندهدش نان زانکه گریان خواهدش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام