گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش بیستم
 

در رهی میرفت شبلی دردناک

دید دو کودک در افتاده بخاک

زانکه جوزی در میان افتاده بود

هر دو را دعوی آن افتاده بود

هر دو از یک جوز میکردند جنگ

شیخ گفتا کرد میباید درنگ

تا من این جوز محقر بشکنم

پس میان هر دو تن قسمت کنم

جوز بشکست و تهی آمد میانش

برگسست آنجایگه آهی ز جانش

گشت بیمغزی خویشش آشکار

اشک میبارید و میشد بیقرار

هاتفی گفتش که ای شوریده جان

گر تو قَسّامی هلا قسمت کن آن

چو نهٔ صاحب نظر خامی مکن

بعد از این دعوی قَسّامی مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ali نوشته:

هست قَسّامی مرام بی دلی
بی دل عالم بود حیدر علی

امین کیخا نوشته:

ریخت پهلوی تهی تهیگ بوده است ، رهی هم رهیگ است

کانال رسمی گنجور در تلگرام