گنجور

الحکایة ‌و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش دوم
 

خواجه‌ای در شهر ما دیوانه شد

وز خرد یکبارگی بیگانه شد

نه لباسی بودش و نه طعمهٔ

کس ندادش لقمهٔ بی لطمهٔ

بود پنجه سال تادیوانه بود

در زفان کودکان افسانه بود

سیم رفته روی چون زر مانده

در بدر در خاک هر درمانده

دیده پرخون دل پر آتش آمده

لب فرو بسته بلاکش آمده

دید یک روزی جوانی تازه را

خویشتن آراسته آوازه را

پای در مسجد نهاد آن سرفراز

کان جوان را بود هنگام نماز

پیر دیوانه بدو گفت ای پسر

در رو ودر رو هلا زین زودتر

زانکه من دررفتهام بسیار هم

کردهام چون تو بسی این کار هم

هم نمازی بودم وهم حق پرست

تاثریدی این چنینم درشکست

گر چو من شوریده دین میبایدت

ور ثریدی این چنین میبایدت

پای در نه زود تا دستت دهند

نه بهر وقتی که پیوستت دهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام