گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش هجدهم
 

خانهٔ داشت ای عجب خالی جنید

دزد در شد مینیافت او هیچ صید

عاقبت پیراهنی یافت وببرد

روز دیگر را بدلالی سپرد

پیرهن را چون خریداری رسید

آشنا میخواست در وقت خرید

میگذشت آنجا جنید راهبر

گفت این را آشناام من بخر

در تحمل بازگفتم حال خاک

خاک شو تا درنماند جان پاک

همچو بادی عمر تو بگذشت زود

خاک شو چون خاک خواهی گشت زود

گر ز بی آبی تیمم ساختی

خاک خود مردیست تو خم ساختی

از تیمم گر ترا گردی رسید

بیشک از فرق جوانمردی رسید

هیچ گردی نیست کان خاکی نبود

هیچ خاکی نیست کان پاکی نبود

هیچ پاکی نیست تا اوجان نداشت

هیچ جانی نیست تا جانان نداشت

این ببین تاتوقدم چون مینهی

نیستی آگاه و در خون مینهی

ذره ذره خاک شخص خفتگانست

قطره قطره خون جان رفتگانست

خاک را صد بار بر هم بیختند

تا همه با خون دل آمیختند

از زمین هرچ آن برون میآیدت

از میان خاک و خون میآیدت

هرچه یابی همچو آتش میخوری

وز میان خاک و خون خوش میخوری

خفتگان در خاک و خون چون میکنند

خاک وخون گوئی که معجون میکنند

کاشکی یک تن بر آوردی سری

یک سخن گفتی وبگشادی دری

هست این سر هر زمان پوشیده تر

خون جانها زین سبب جوشیده تر

نیست از خون یک ذراع خاک پاک

زانکه گورستانست سر تا پای خاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام