گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش هفدهم
 

دید روزی بوسعید دیده ور

مبرزی پرداخته در رهگذر

پس عصا در سینه زد آنجایگاه

همچنان میبود و میکرد آن نگاه

هرکه آن میدید انکاریش بود

خاصه منکر بود و بسیاریش بود

کرد آخر یک مرید از وی سئوال

خواست از سلطان حالت کشف حال

شیخ گفتش چون نجاست دیده شد

پس عجب رمزی ازو بشنیده شد

گفت من صد گونه نعمت بودهام

هم بقوت هم بهمت بودهام

هم رسیده بودم از درگاه حق

هم مهلل آمدم در راه حق

بود رنگ و لذت و بویم بسی

خواستندی صحبت من هر کسی

یک زمان چون با تو صحبت داشتم

آن همه سلطان سری بگذاشتم

باز افتادم ز صد طاعت ز تو

این چنین گشتم بیک ساعت ز تو

صحبت تو این چنین زیبام کرد

هم نجس هم شوم هم رسوام کرد

گر چنینی مرد نعمت خواره تو

آن من خود رفت ای بیچاره تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام