گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش شانزدهم
 

کرد پیغامبر مگر روزی گذر

ناودانی گل همی در زد عمر

در گذشت ازوی نکرد او را سلام

از پسش حالی عمر برداشت گام

گفت آخر یا رسول اللّه چه بود

کز عمر می بر شکستی زود زود

گفت گشتی از عمارت غرهٔ

تو بمرگ ایماننداری ذرهٔ

تو بلاشک بیخ جانت میزنی

گر گلی بر ناودانت میزنی

هرکرا در گور باید گشت خاک

گل کند آخر نترسد از هلاک

از جهان بیرون همی باید شدن

زیر خاک و خون همی باید شدن

تانگردی پایمال خاک و خون

کی رود سرگشتگیت از سر برون

گر درختی گردد این هر ذره خاک

بر دهد هر ذرهٔ صد جان پاک

کس چه داند تا چه جانهای شگرف

غوطه خوردست اندرین دریای ژرف

کس چه داند تا چه دلهای عزیز

خون شدست و خون شود آن تو نیز

کس چه داند تا چه قالبهای پاک

در میان خون فرو شد زیر خاک

در دوعالم نیست حاصل جز دریغ

هیچکس را نیست در دل جز دریغ

در سرائی چون توان بنشست راست

کز سر آن زود برخواهیم خاست

کار عالم جز طلسم و پیچ نیست

جز خرابی در خرابی هیچ نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام