گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش پانزدهم
 

در رهی محمود میشد با سپاه

از سپاه و پیل او عالم سیاه

هم زمین همچون فلک بود از شرار

هم فلک همچون زمین بود از غبار

گاو گردون و زمین از بانگ کوس

هردو قانع گشته از یک من سبوس

بود پیش راه در ویرانهٔ

بر سر دیوار اودیوانهٔ

چون بدید از دور روی شهریار

گفت ای سرگشتهٔ فرتوت کار

این همه پیل و سپاه و کار چیست

وین همه آشوب و گیر و دار چیست

گفت تا با این همه از پیش و پس

گردهٔ نان میخورم هر روز بس

مرد مجنون گفت من خوش میخورم

زانکه من بی این همه شش میخورم

چون نصیبت زین همه یک ماندهست

گرد کردن این همه بی فائدهست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام