گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش دوازدهم
 

آن یکی دیوانهٔ میگفت زار

کز همه عالم مرا اینست کار

تا کنم بر روی خاکستر نشست

خاک میریزم بسر از هر دو دست

هم پلاسی را بگردن افکنم

هم کنب را بر میان محکم کنم

اشک میبارم بزاری بردوام

چکنم و چکنم همی گویم مدام

تاکسی کو پیشم آید راز جوی

گویدم آخر چه بودت باز گوی

من بدو گویم که ای صاحب مقام

می ندانم می ندانم و السلام

چکنم و چکنم همیشه جفت ماست

می ندانم می ندانم گفت ماست

گر در این میدان کشندت یک دمی

برتو تابد از تحیر عالمی

ور ره این پرده نگشاید ترا

این همه افسانهٔ آید ترا

گر ترا دانش اگر نادانیست

آخر کار تو سرگردانیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام