گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش دوازدهم
 

بامریدان شیخی از راه دراز

آسیا سنگی همی آورد باز

از قضا بشکست آن سنگ گران

شیخ را حالت پدید آمد بر آن

جملهٔ اصحاب گفتند ای عجب

جان ازین کندیم ما در روز و شب

هم زر و هم رنج ما ضایع بماند

خود مگیر این آسیا ضایع بماند

این چه جای حالتست آخر بگوی

ما نمیدانیم این ظاهر بگوی

شیخ گفت این سنگ ازان این جا شکست

تا زسرگردانی بسیار رست

گر نبودی این شکستش اندکی

روز و شب سرگشته بودی بیشکی

چون شکستی آمد او را آشکار

دایماً آرام یافت آن بیقرار

چون ز سنگ این حالتم معلوم گشت

حالی از سنگم دلی چون موم گشت

چون بگوش دل شنیدم راز از او

اوفتاد این حالتم آغاز از او

هرکرا سرگشتگی پیوسته شد

چون شکست آورد کلی رسته شد

هرکه او سرگشته و حیران بماند

درد او جاوید بیدرمان بماند

از همه کار جهان نومید شد

کار او خون خوردن جاوید شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام