گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش یازدهم
 

عیسی مریم بغاری رفته بود

در میان غار مردی خفته بود

گفت برخیز ای ز عالم بی خبر

کار کن تا توشهٔ یابی مگر

گفت من کار دو عالم کردهام

تا ابد ملکی مسلم کردهام

گفت هین کار تو چیست ای مرد راه

گفت دنیا شد مرا یکبرگ کاه

جملهٔ دنیا بنانی میدهم

نان بسگ چون استخوانی میدهم

مدتی شد تا ز دنیا فارغم

نیستم من طفل بازی بالغم

بالغم با لعب و با لهوم چکار

فارغم با غفلت و سهوم چکار

عیسی مریم چو بشنود این سخن

گفت اکنون هرچه میخواهی بکن

چون ز دنیا فارغی آزاد خفت

خواب خوش بادت بخفت و شاد خفت

چون ز دنیا نیستت غمخوارگی

کرده داری کارها یکبارگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام