گنجور

الحکایة و التمثیل

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش یازدهم
 

هست در دریا یکی حیوان گرم

نام بوقلمون و هفت اعضاش نرم

نرمی اعضای او چندان بود

کو هر آن شکلی که خواهد آن بود

هر زمان شکلی دگر نیکو کند

هرچه بیند خویش مثل او کند

چون شود حیوان بحری آشکار

او بدان صورت درآید از کنار

چون همه چون خویش بینندش ز دور

کی شوند از جنس خود هرگز نفور

او درآید لاجرم از گوشهٔ

خویش را سازد از ایشان توشهٔ

چون طلسم او نگردد آشکار

او بدین حیلت کند دایم شکار

گر دلت آگاه معنی آمدست

کار دینت ترک دنیا آمدست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام