گنجور

باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
 

شماره ۱: آن راه که راه عالم عرفان است

شماره ۲: هر ذات که در تصرّف دوران است

شماره ۳: چندان که نگاه میکنم حیرانی است

شماره ۴: بنشین که اگر بسی گذر خواهی کرد

شماره ۵: بر بوی یقین درین بیابان رفتیم

شماره ۶: گر عقل مرا مصلحت اندیش آمد

شماره ۷: احوالِ جهان سخت عجیب افتادهست

شماره ۸: مائیم و نصیب جز جگر خواری نه

شماره ۹: دانی که چهایم نه بزرگیم نه خُرد

شماره ۱۰: مائیم در اوفتاده چون مرغ به دام

شماره ۱۱: از آرزوی یقین چو مینتوان زیست

شماره ۱۲: ای دل هر دم غم دگرگون میخور

شماره ۱۳: این درد چه دردیست که درمانش نیست

شماره ۱۴: حالِ دلِ باژگونه مینتوان گفت

شماره ۱۵: دل از همه عالم به کنار آمد باز

شماره ۱۶: دردا که بجز درد مرا کار نبود

شماره ۱۷: آن میخواهم که جایگاهی گیرم

شماره ۱۸: هر روز غمی به امتحانم آمد

شماره ۱۹: دردا که ز خود بیخبرم باید مرد

شماره ۲۰: زانگه که بقا روی نمودست مرا

شماره ۲۱: امروز منم ذوقِ خرد نادیده

شماره ۲۲: آگاه نیم از دل و جانم که چه بود

شماره ۲۳: چون عمر بشد زادِ رهم از «چه کنم»

شماره ۲۴: بس رنج کشم طرب نمیدانم چیست

شماره ۲۵: چون چارۀ خویش میندانم چه کنم

شماره ۲۶: دل نیست مرا، یکی مصیبت خانهست

شماره ۲۷: سرگردانی بسوخت جانم چه کنم

شماره ۲۸: سبحان الله! بر صفتی حیرانم

شماره ۲۹: از پای در آمدم ز سرگردانی

شماره ۳۰: از دنیی فانیم جوی نیست پدید

شماره ۳۱: نه در سفرم یک دم و نی در حضرم

شماره ۳۲: چندان که بدین قصه فرو مینگرم

شماره ۳۳: امروز منم شیفتهای حیرانی

شماره ۳۴: امروز منم ز خان و از مان بیرون

شماره ۳۵: گه چون مه از آرزوی حق کاستهایم

شماره ۳۶: گر برکشم از سینۀ پرخون آهی

شماره ۳۷: از هم نفسانم اثری نیست امروز

شماره ۳۸: دل هرچه که دید خشک لب دید همه

شماره ۳۹: چندان که مرا عقل و بصر خواهد بود

شماره ۴۰: چندان که مرا عقل به تن خواهد بود

شماره ۴۱: چون بیخبرم از آنکه تقدیرم چیست

شماره ۴۲: نی کس خبری میدهد از پیشانم

شماره ۴۳: هر لحظه تحیر به شبیخون آید

شماره ۴۴: چندان که ز هر شیوه سخن میگویم

شماره ۴۵: در بادیۀ جهان دری بنمایید

شماره ۴۶: یک بیدل و بیرأی چو من بنمایید

شماره ۴۷: دل رفت و جگر با دل ریش آمد باز

شماره ۴۸: من زین دل بیخبر بجان آمدهام