گنجور

باب پنجاهم: در ختم کتاب

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب پنجاهم: در ختم كتاب
 

شماره ۱: ای دوست بدان کاین فلک پیروزه

شماره ۲: جبریل به پرِّ جان ما پرّیدست

شماره ۳: بحر کرم و گنج وفا در دل ماست

شماره ۴: بگذشت ز فرق دو جهان گوهر ما

شماره ۵: شد در همه آفاق عَلَم شیوۀ ما

شماره ۶: یک قطره ز فقرِ دل سوی صحرا شد

شماره ۷: رفتیم و ز ما زمانه آشفته بماند

شماره ۸: ای بس که به خار مژه خارا سفتیم

شماره ۹: اینک جانم به پیشِ جانان شدهام

شماره ۱۰: صد دُر به اشارتی بسفتیم و شدیم

شماره ۱۱: گلهای حقیقت بنرُفتیم یکی

شماره ۱۲: چون چنگ، همه خروش میباید بود

شماره ۱۳: از نادره، نادر جهانیم امروز

شماره ۱۴: در فقر دلم عزم سیاهی دارد

شماره ۱۵: درویشی را به هر چه خواهی ندهم

شماره ۱۶: که کرد چو بازی مگسی را هرگز

شماره ۱۷: عیسی چو شرابِ لطف در کامم ریخت

شماره ۱۸: گه یک نفسم هر دوجهان میگیرد

شماره ۱۹: از دفترِ عشقم ورقی بنهادم

شماره ۲۰: آمد دلم و کام روا کرد و برفت

شماره ۲۱: جمشید یقین شدم ز پیدایی خویش

شماره ۲۲: رفتم که زبان را سر انشا بنماند

شماره ۲۳: دل نیست که نور حق بر او تافته نیست

شماره ۲۴: ای دل به سخن مثل محال است تُرا

شماره ۲۵: موج سخنم ز اوج پروین بگذشت

شماره ۲۶: اینها که زنظم و نثرِ خود میلافند

شماره ۲۷: خورشید چو رخ نمود انجم برخاست

شماره ۲۸: در وقت بیان،‌عقل سخن سنج مراست

شماره ۲۹: تا کی سخن لطیف نیکو گویم

شماره ۳۰: تا روی چو آفتاب دلدار بتافت

شماره ۳۱: دل میبینم عاشق وآشفته ازو

شماره ۳۲: یا رب ز خور و خفت چه میباید دید

شماره ۳۳: تا بود مجال گفت، جان، دُرها سفت

شماره ۳۴: در هر سخنی که سر بدان آوردم

شماره ۳۵: بر دل ز هوا اگر چه بند است تُرا

شماره ۳۶: بس دُرِّ یقین که میبسفتم با تو

شماره ۳۷: جانم دُرِ این قلزم بیپایان سفت

شماره ۳۸: آن را که ز سلطان یقین تمکین نیست

شماره ۳۹: ای خلق فرو مانده کجایید همه

شماره ۴۰: دیدی که چِه‌ها با منِ شیدا کردی

شماره ۴۱: هان ای دل بیدار بخفتی آخر

شماره ۴۲: مرغی دیدم نشسته بر ویرانی

شماره ۴۳: عالم که امان نداد کس را نفسی

شماره ۴۴: زین کژ که به راستی نکو میگردد

شماره ۴۵: ماییم به صد هزار غم رفته به خاک

شماره ۴۶: با زهر اجل چو نیست تریاکم روی

شماره ۴۷: عطار به درد از جهان بیرون شد

شماره ۴۸: گاهی سخنم به صد جنون بنویسند