گنجور

باب چهل و هفتم: در معانیی که تعلق به شمع دارد

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
 

شماره ۱: بس آب که بگذشته ز سر از تو مراست

شماره ۲: با عشق تو جان خویش در خواهم باخت

شماره ۳: ای در سر ذرّه ذرّه سودا از تو

شماره ۴: تا چند ز سودای تو در سوز و گداز

شماره ۵: خونی که ز تو درجگرم میگردد

شماره ۶: جان پیش رخت نثار خواهم آورد

شماره ۷: گه عشق توام چو شمع گرینده کند

شماره ۸: در عشق تو از نفع و ضرر نندیشم

شماره ۹: جان روی دل افروزِ تُرا باید داشت

شماره ۱۰: دل شمع تو شد به یک نفس مرده شود

شماره ۱۱: تن جز به هوای تو قدم مینزند

شماره ۱۲: ای جان و دلم به جان و دل مولایت

شماره ۱۳: بر خویش بسی چو شمع بگریستهام

شماره ۱۴: کارم که چو زلف تو مشوش دارم

شماره ۱۵: ای رفته به آسمان نفیرم بی تو

شماره ۱۶: هر لحظه در آتشِ غمم اندازی

شماره ۱۷: از آتشِ عشق چون تو جان افروزی

شماره ۱۸: ای کاش هزار موی بشکافتمی

شماره ۱۹: آن دل که چو موم نرمم آمدبی تو

شماره ۲۰: در راه غمِ تو جسم و جوهر بنماند

شماره ۲۱: جان بر گرهِ زلفِ تو آموخته گیر

شماره ۲۲: از بس که ز غم سوختم ای شمع طراز

شماره ۲۳: تادور فتادهام از آن نادره کار

شماره ۲۴: دل در غم عشقِ دلفروزم همه شب

شماره ۲۵: تا آتشِ عشقِ او برافروخت مرا

شماره ۲۶: در عشق چو شمع من به سوزم زنده

شماره ۲۷: تا روی به روی دلفروز آوردیم

شماره ۲۸: هر دل که ره چنان جمالی یابد

شماره ۲۹: با دل گفتم که راه دلبر گیرم

شماره ۳۰: امشب به صفت شمع دلفروزم من

شماره ۳۱: خورشید ز سوزِ من سراسیمه بسوخت

شماره ۳۲: تا چند قفا ز نیک و بد خواهم خورد

شماره ۳۳: زین کار که در گردنِ من خواهد بود

شماره ۳۴: چون عین بریدگی بود دوختنم

شماره ۳۵: شمعم که خوشی میان سوزم بکُشند

شماره ۳۶: شمعم که غذای من ز من خواهد بود

شماره ۳۷: شمعم که چنین زار و نزار آمدهام

شماره ۳۸: گر میسوزم مرا مکن چندین عیب

شماره ۳۹: گفتی چه کنم تا شب من گردد روز

شماره ۴۰: دانی تو که شمع را چرا افروزند

شماره ۴۱: ای دل دیدی که هر که شد زنده بمُرد

شماره ۴۲: امروز منم عهد مصیبت بسته

شماره ۴۳: مائیم ز غم سوخته خوش خوش چون شمع

شماره ۴۴: در خفیه بسوختم بسی بی آتش

شماره ۴۵: چون نیست نصیبِ من بجز غمخواری

شماره ۴۶: تا چند روم که این ره کوته نیست

شماره ۴۷: پیوسته ز عشق جان و تن میسوزم

شماره ۴۸: سر رفت به باد و من کله میدارم

شماره ۴۹: چون صبح به خنده یک نفس خرسندم

شماره ۵۰: شمعم که ز خود نهان فرو میگریم

شماره ۵۱: ما بحرِ بلا پیش گرفتیم و شدیم

شماره ۵۲: شمعم که حریف آتشم میآید

شماره ۵۳: هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد

شماره ۵۴: داری سرِ عشق کار از سردرگیر

شماره ۵۵: تا هیچ چو شمعت سر و کار خویش است

شماره ۵۶: گر عیاری خشک و ترت سوختنی است

شماره ۵۷: تا تو به بلای عشق تن در ندهی

شماره ۵۸: گر هست دلت سوختۀ جان افروز

شماره ۵۹: ای آن که دل زندۀ تو مُرد از تو

شماره ۶۰: چون شمع به یک نفس فرو مرده مباش

شماره ۶۱: آن را که درین حبسِ فنا باید مُرد

شماره ۶۲: در عشق چو شمع با خطر نتوان زیست

شماره ۶۳: چون گل به دل افروخته میباید بود

شماره ۶۴: در عشق چو شمع سوز باید آورد

شماره ۶۵: چون تن زده سر به راه میباید داشت

شماره ۶۶: در شمع نگر فتاده در سوز و گداز

شماره ۶۷: شمعی که ز درد او کسی باز نگفت

شماره ۶۸: از دل غم دلفروز میباید دید

شماره ۶۹: بس شب که چو شمع با سحر باید بُرد

شماره ۷۰: شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست

شماره ۷۱: گفتم: شمعا! چند گدازی مگداز

شماره ۷۲: گفتم:‌شمعا! چون همه شب در کاری

شماره ۷۳: ای شمع سرافراز چه پنداشتهای

شماره ۷۴: ای شمع! فروختی و لاف آوردی

شماره ۷۵: چون شمع دمی نبود خشنود از خویش

شماره ۷۶: میپرسیدم دوش ز شمع آهسته

شماره ۷۷: شمع از در جمع چون درآمد حالی

شماره ۷۸: آتش همه با شمع جفا خواهد کرد

شماره ۷۹: از روغنِ شمع بوی خون میآید

شماره ۸۰: ای شمع! تُرا نیست ز سوز آگاهی

شماره ۸۱: ای شمع! برو که سوختن حدّ من است

شماره ۸۲: ای شمع! تُرا ز سوز محروم کنند

شماره ۸۳: ای شمع! تویی علی الیقین دشمنِ تو

شماره ۸۴: ای شمع! چو از آتش افسر کردی

شماره ۸۵: ای شمع! اگرچه مجلس افروختهای

شماره ۸۶: ای شمع! چو تو هیچ کس آشفته ندید

شماره ۸۷: ای شمع! مگر چنان گمانْت افتادست

شماره ۸۸: از آه دلم کام و زبان میسوزد

شماره ۸۹: ای شمع! بلا در تو اثر خواهد کرد

شماره ۹۰: در شمع نگاه کن که جان میسوزد

شماره ۹۱: شمع است که همچو سرکشی میخندد

شماره ۹۲: شمعی که به یک دو شب فرو میگذرد

شماره ۹۳: ای آتش شمع سوز ناساز مشو

شماره ۹۴: ای شمع! دمی از دل مضطر میزن

شماره ۹۵: در عشقِ تو عقل و سمع میباید باخت

شماره ۹۶: ماتم زدۀ تو جانِ سرگشتۀ ماست

شماره ۹۷: روی تو که عقل ازو خجل میآید

شماره ۹۸: چون شمع ز سوختن دمی دم نزنم

شماره ۹۹: تا از سر‍ زلفت خبرم میماند

شماره ۱۰۰: من شمع توام که گر بسوزم صد بار

شماره ۱۰۱: بر بوی وصال میدویدم همه سال

شماره ۱۰۲: پیوسته کتاب هجر میخواهم خواند

شماره ۱۰۳: در اشک خود از فرقت آن یار که بود

شماره ۱۰۴: گفتم:‌جانا! عهد و قرارت این است

شماره ۱۰۵: دل بی غم دلفروز نتوان آورد

شماره ۱۰۶: دی میگفتم دستِ من و دامنِ او

شماره ۱۰۷: امروز منم فتاده زان دلکش باز

شماره ۱۰۸: چون نیست امید غمگسارم نفسی

شماره ۱۰۹: ای شمع! کسی که چون تو آغشته بود

شماره ۱۱۰: ای شمعِ جهان فروز! در هر نفسی

شماره ۱۱۱: ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او

شماره ۱۱۲: چون شمع یک آغشتۀ تنها بنمای