گنجور

باب چهل و یکم: در صفت بیچارگی عاشق

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق
 

شماره ۱: عشقت که به صد هزار جان ارزانی است

شماره ۲: نی در ره تو گرد تو میبینم من

شماره ۳: بر باطل نیست گر دلم دیوانه است

شماره ۴: نه مرد و نه نامرد توام میدانی

شماره ۵: در عشق تو پیوسته به جان میگردم

شماره ۶: هم بر جانم این همه غم میدانی

شماره ۷: چندان که غم تو میشود انبوهم

شماره ۸: وقت است که بیقراری ما بینی

شماره ۹: سودای ترا پشت سپه میدارم

شماره ۱۰: جانا ز رهت نصیب من گردی نیست

شماره ۱۱: زان روز که بوی پیرهن بی تو رسید

شماره ۱۲: تادل دارم همدم تو باید داشت

شماره ۱۳: آن راز که دل به دیده میگوید باز

شماره ۱۴: ای ابر هوای عشق تو بس خون بار

شماره ۱۵: از درد منت اگر خبر خواهد بود

شماره ۱۶: ای عشقِ تو عینِ عالم حیرانی

شماره ۱۷: جانا صد ره بمُردم از حیرانی

شماره ۱۸: چون حسن و جمال جاودان داری تو

شماره ۱۹: در راه تو دانش و خرد مینرسد

شماره ۲۰: گر قلب نبرد بایدت اینک دل

شماره ۲۱: تا دل به غمت فرو شد و برنامد

شماره ۲۲: گاهی چو گهر ز تیغ میتابی تو

شماره ۲۳: گر دل گویم ز غایت مشتاقی

شماره ۲۴: جانا! ز غمت این دل دیوانه بسوخت

شماره ۲۵: دل بی تو چو بی سلامتی برخیزد

شماره ۲۶: دردی که ز تو رسد دوا نتوان کرد

شماره ۲۷: هم عاشق آن روی چو مه خواهم بود

شماره ۲۸: جانا! غم تو فکند در کوی مرا

شماره ۲۹: زان روز که عشق تو به من درنگریست

شماره ۳۰: بس قصّه که بر خلق شمردم ز غمت

شماره ۳۱: در عشق توام هم نفس اندوه تو بس

شماره ۳۲: در عشق تو من با دل پرخون چکنم

شماره ۳۳: تن را که در آتش عذاب افتاده است

شماره ۳۴: خوش خوش بربود نیکوئی تو مرا

شماره ۳۵: جانا! دل و جانم آتش افروز از تست

شماره ۳۶: دوشم غم تو وداع جان میفرمود

شماره ۳۷: در عشق تو خوف و خطرم بسیارست

شماره ۳۸: دل نیست که از عشق تو خون مینشود

شماره ۳۹: در دست جفای تو زبون است دلم

شماره ۴۰: دانی تو که از حلقۀ زلفت چونم