گنجور

باب سی و دوم: در شکایت کردن از معشوق

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
 

شماره ۱: نه همچو منت به مهر یاری خیزد

شماره ۲: چون من به خلاف تو نکردم کاری

شماره ۳: گر با غم تو مرا شماری نبود

شماره ۴: ای گشته دلم بی تو چو آتشگاهی

شماره ۵: از دل گرمی که در هوای تو مراست

شماره ۶: عشق تو که همچو شمع میسوخت مرا

شماره ۷: گر هیچ نظر کنی به روی ما کن

شماره ۸: تا جان دارم سر وفا دارم من

شماره ۹: تاکی نفسی از سر صد درد زدن

شماره ۱۰: ناکرده به پرِّ پشهای دمسازی

شماره ۱۱: خون ناخوردن به از وبالست ترا

شماره ۱۲: شب نیست که دل حزین ندارم از تو

شماره ۱۳: در کوی تو جان گوشه نشین میدانم

شماره ۱۴: تا کی رانی از در خود دربدرم

شماره ۱۵: چون دل ز غم عشق تو یک ره جان برد

شماره ۱۶: در عشق تو من گرد جنون میگردم

شماره ۱۷: گه درد توام ز پرده آرد بیرون

شماره ۱۸: دیوانه شدم زلف تو زنجیر کنم

شماره ۱۹: امروز چنین بر سر غوغای توام

شماره ۲۰: جانا ره بدخویی ناساز مگیر

شماره ۲۱: جانا بگذر به کوی ما یک باری

شماره ۲۲: دل بِهْ ز تو دمساز نیابد هرگز

شماره ۲۳: گر جان گویم هست پس پردۀ تست

شماره ۲۴: بس طیره بماندم ز طنّازی تو

شماره ۲۵: تا چند من سوخته را رنجانی

شماره ۲۶: نه مرهم خون خوارۀ خود خواهی کرد

شماره ۲۷: هر کاو نه به جان کناره جوید از تو

شماره ۲۸: از آهِ درون کام و زبانم بمسوز

شماره ۲۹: در ششدرۀ غمم بمگداز آخر

شماره ۳۰: هر لحظه همی بیشترم میسوزی

شماره ۳۱: تا در دل من آتش عشقِ تو فروخت

شماره ۳۲: تا کی دل و جان دردمندم سوزی

شماره ۳۳: من با تو بدی نکردم ای بینایی

شماره ۳۴: هم رهبر این عاشق گمراهی تو

شماره ۳۵: گر بی تو دمی خون جگر مینخورم

شماره ۳۶: گه راندۀ دربدرم میداری

شماره ۳۷: گاهی به بر خویشتنم میخوانی

شماره ۳۸: ای عشقِ تو کیمیای سرگردانی

شماره ۳۹: هر لحظه به سوی من شبیخون آری

شماره ۴۰: گه با من دلخسته کنی دمسازی

شماره ۴۱: ای هر نفست عزم جگرخواری بیش

شماره ۴۲: گه حملۀ عشق بر دل مجنون آر

شماره ۴۳: در راه فکندهای مرا در تک و تاز

شماره ۴۴: ای در غم عشق تو رهی نیست شده

شماره ۴۵: عشق تو که سر چون قلمم اندازد

شماره ۴۶: صد بار کشیدم و به سرباری بار

شماره ۴۷: آن را که ز دریای تو گوهر بایست

شماره ۴۸: در عشق تو ای خلاصۀ زیبایی

شماره ۴۹: از عشق فرو گرفتهای پیش و پسم

شماره ۵۰: شرطست ز تو بی سر و بی پا که روم

شماره ۵۱: گه عشق تو چون حلقۀ در میبَرَدم

شماره ۵۲: سودای توام به سر برون گردانید

شماره ۵۳: سودای تو کارم به خطر خواهد کرد

شماره ۵۴: عشق تو به هر دمم هزار افسون کرد

شماره ۵۵: گه نعره زن قلندر آیم با تو

شماره ۵۶: گاهی به خودم بار دهد مستی مست

شماره ۵۷: زان بگرفته است لشکری پیش و پسم

شماره ۵۸: چون داد دلم دل گسلم میندهد

شماره ۵۹: جان میسوزد هر نفسم تا کی ازین

شماره ۶۰: چه عشوه و دم بود که دلدارنداد

شماره ۶۱: هم دیده بر آن روی چو مه باید داشت