گنجور

باب سی و یکم: در آنکه وصل معشوق به کس نرسد

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
 

شماره ۱: چندین در بسته بی کلیدست چه سود

شماره ۲: کس از می معرفت ندادست نشان

شماره ۳: چون نیست رهی به هیچ سوئی کس را

شماره ۴: دل سوختگان که نفس میفرسایند

شماره ۵: آنها که به عشق گوی بردند همه

شماره ۶: عقلی که کمال در جنون میبیند

شماره ۷: دل با غمِ عشق پای ناوُرد آخر

شماره ۸: گاهی ز سلوک عقل چون نسناسیم

شماره ۹: دستی که برین شاخ برومند رسد

شماره ۱۰: عاشق تن خود با غم پیوست دهد

شماره ۱۱: هر دل که ز ذوق آن حقیقت جان یافت

شماره ۱۲: چون کس نرسد به وصل دلخواه ای دل

شماره ۱۳: ای دل ز پی دلیل نتوانی شد

شماره ۱۴: اندر طلب حضرت جاوید آخر

شماره ۱۵: دل گم شد و در ره الاهی اِستاد

شماره ۱۶: نه هیچ کسی به زندگانیش گرفت

شماره ۱۷: آن ذوق که در شکر چشیدن باشد

شماره ۱۸: ای مانده به زیرِ پرده! او کی باشی

شماره ۱۹: چو مهرۀ مِهر بازی ای سرو سهی

شماره ۲۰: گر بندِ امیدِ وصلِ او بست ترا

شماره ۲۱: هم هر ساعت در ره تاریکتری

شماره ۲۲: گر گنج به تو رسید پنهان میدار

شماره ۲۳: ذرات جهان در اشتیاقند همه

شماره ۲۴: ای کاش ترا دیدۀ دیدن بودی

شماره ۲۵: تا جان دارم همچو فلک میپویم

شماره ۲۶: گر بشتابم نه روی بشتافتن است

شماره ۲۷: دردا که ز بی نشان نشانم نرسید

شماره ۲۸: نه دل دارم نه جان نه تن چتوان کرد

شماره ۲۹: تا چند غم این ره پر بیم کشیم

شماره ۳۰: چون یار نمیکند دمی همدمیم

شماره ۳۱: من عاشقِ زارِ روی یارم چکنم

شماره ۳۲: هر جان که فدای روی اونتوان کرد

شماره ۳۳: دل تحفۀ دلنواز نتوان آورد

شماره ۳۴: گنجت باید به رنج خو باید کرد

شماره ۳۵: دل در طلبش بجان گرفتار آمد

شماره ۳۶: چون نیست دلم را جز ازو دلجویی

شماره ۳۷: کو کس که چو بوده گشت نابوده نشد

شماره ۳۸: ای دل چو حجاب و پرده در کار بسی است

شماره ۳۹: همچون شمعی چند گدازم چکنم

شماره ۴۰: درداکه قرار از دل سرمستم رفت

شماره ۴۱: گفتم: جانا هیچ کسی جانان یافت

شماره ۴۲: ای دل به امید هم نفس چند روی

شماره ۴۳: چون وصل نیامد به کسی اولیتر

شماره ۴۴: این گنبد خاکستری پر اخگر

شماره ۴۵: ای بس که ز شوق چرخ دوّار بگشت

شماره ۴۶: هم عقل طلسم جسم و جان باز نیافت

شماره ۴۷: جانا رخ چون تویی به حس نتوان دید

شماره ۴۸: چون باد همی نیاید از سوی تو بر

شماره ۴۹: جان نتواند هیچ سزاوار تو گشت

شماره ۵۰: آواز به عشق در جهان خواهم داد

شماره ۵۱: گر در طلبت ز روی تو مانم باز

شماره ۵۲: هر کو گهر وصل تو در خواهد خواست

شماره ۵۳: هرگه که من از وصل تو بابی شنوم

شماره ۵۴: چون وصل تو یک ذرّه نیفتاد به دست

شماره ۵۵: ای کاش دلم را سر آهی بودی

شماره ۵۶: این خود چه عجایبست کامیختهای

شماره ۵۷: آنها که ز باغ عشق گل میرُفتند

شماره ۵۸: حاصل ز غم عشق توام بدنامیست

شماره ۵۹: نادیده ترا شرح سروپات خوش است

شماره ۶۰: گاهی ببریدی و گهی پیوستی

شماره ۶۱: من بی دلم و اگر مرا دل بودی

شماره ۶۲: تا پاک نگردد دل این نفس پرست

شماره ۶۳: هر دم ز تو درد بیشتر خواهم برد

شماره ۶۴: در عشق تو با خاک یکی خواهم شد

شماره ۶۵: جان بوی تو جست ازدل ناشاد و نیافت

شماره ۶۶: زان روز که حسنت علم عشق افراخت

شماره ۶۷: چون گل یابم بوی تو زو میبویم

شماره ۶۸: ای جمله اشارات و رموزم از تو

شماره ۶۹: هرچند که نیست در رهت دولت یافت

شماره ۷۰: در عشق تودل هزار جان تاوان داد

شماره ۷۱: چون نیست ره هجرِ ترا پایان باز

شماره ۷۲: اول ز همه کار جهان پاک شدم

شماره ۷۳: مینشناسد کسی زبان من و تو

شماره ۷۴: یکتا بودم دوتائی افتاد مرا

شماره ۷۵: چون وصل تو تخم آشنائی انداخت

شماره ۷۶: هم عمر به بوی تو به آخر بردیم

شماره ۷۷: تا بی رخ یار محرمم بنشسته

شماره ۷۸: گه قصد دل ممتحنم میداری