گنجور

باب سی‌ام: در فراغت نمودن از معشوق

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب سی‌ام: در فراغت نمودن از معشوق
 

شماره ۱: از بس که امید و بیم میبینم من

شماره ۲: اول بنگر به جانِ چون برقِ همه

شماره ۳: گفتم:‌چه شود چو لطف ذاتی داری

شماره ۴: گفتم:‌به غمم قیام کی بود ترا

شماره ۵: گفتم: چه کنم ز پای در میآیم

شماره ۶: گفتم: دل و جان در سر کارت کردم

شماره ۷: گفتم: چو تو بردی سبق اندر خوبی

شماره ۸: چون یار نمیکند همی یاد از من

شماره ۹: تشنه بکشد مرا و آبم ندهد

شماره ۱۰: چون هیچ کسی ندیدهام در خوردش

شماره ۱۱: هان ای دل چونی به چه پشتی ما را

شماره ۱۲: با کس بنسازی همه بی کس باشی

شماره ۱۳: سرگشتۀ روز و شبم آنجا که منم

شماره ۱۴: گر روشنی جمال خودب نمائی

شماره ۱۵: یک روز به صلح کارسازی میکن

شماره ۱۶: نه چارۀ این عاشق بیچاره کنی

شماره ۱۷: جان در غمت از خانه به کوی افتادهست

شماره ۱۸: هر چند نیم به هیچ رو محرم تو

شماره ۱۹: گفتم که درین غمم بنگذاری تو

شماره ۲۰: گفتم: شب و روز از تو چرا میسوزم

شماره ۲۱: محجوبم و از حجاب من آزادی

شماره ۲۲: چون باد ز من میگذری چه تْوان کرد

شماره ۲۳: بی پیش و پسی تو و پس و پیش تراست

شماره ۲۴: در عشق تو سوختم چه میسازی تو

شماره ۲۵: تاکی باشم چو حلقه بر در بی تو

شماره ۲۶: هر روز ز نو پردۀ دیگر سازی

شماره ۲۷: ای آمده از شوق تو جان بر لب من

شماره ۲۸: گر در سخنم باتو سخن را چه کنی

شماره ۲۹: ای خون شده در غمت دل پاک همه

شماره ۳۰: اندهگن توییم از دیری گاه

شماره ۳۱: چون هر روزیت بیشتر دیدم ناز