گنجور

باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
 

شماره ۱: چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود

شماره ۲: گاه از سر طاعتی برون آیی تو

شماره ۳: خون شد همه جانها و جگرها همه ریش

شماره ۴: آن کس که تمام متّقی خواهد بود

شماره ۵: چندان که ز مرگ میبگویم دل را

شماره ۶: گر تن گویم عظیم سست افتادست

شماره ۷: چون خواهد بود در کمین افتادن

شماره ۸: گر دل بر امید رهنمون بنشیند

شماره ۹: پیوسته چو ابر این دل بیخویش که هست

شماره ۱۰: عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم

شماره ۱۱: دیرست که جان خویشتن میسوزم

شماره ۱۲: گاهی ز غم نفس وخرد میگریم

شماره ۱۳: زان میترسم که در بلام اندازند

شماره ۱۴: تن کیست که سرنگون همی باید کرد

شماره ۱۵: گفتم شب و روز از پی این کار شوم

شماره ۱۶: چون نیست طریقی که به مقصود رسم

شماره ۱۷: تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز

شماره ۱۸: در هر دو جهان یک تنهای میجویم

شماره ۱۹: جان رفت و ندید محرمی در همه عمر

شماره ۲۰: از مال جهان جز جگری ریشم نیست

شماره ۲۱: اشکم پس و پیش منزلم بگرفتهست

شماره ۲۲: تا کی بینم به هر دمی تیماری

شماره ۲۳: نه از تن خود به هیچ خشنودم من

شماره ۲۴: ای تن ز زمانه سر نگون مینشوی

شماره ۲۵: چون نیست سری این غم بیپایان را

شماره ۲۶: چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا

شماره ۲۷: امروز منم خسته ازین بحر فضول

شماره ۲۸: آن مرغ که بود از می معنی مست

شماره ۲۹: جانا چو به نیستی فتادم برهم

شماره ۳۰: گه گم شدۀ هزار کارم داری

شماره ۳۱: جز غوّاصی هوس ندارم چکنم

شماره ۳۲: چون دل ز طلب در ره جانان استاد

شماره ۳۳: یک ذره چو آن حکم دگرگون نشود

شماره ۳۴: دیرست که دور آسمان میگردد

شماره ۳۵: از واقعۀ روز پسین میترسم

شماره ۳۶: میترسم و بیقیاس میترسم من

شماره ۳۷: چون پنجه سال خویشتن را کُشتم

شماره ۳۸: چون روی به پنجاه و به شصت آوردیم

شماره ۳۹: گر هیچ ندیدم من و گر دیدم من

شماره ۴۰: دردا که جوانی ز بَرَم دور رسید

شماره ۴۱: شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد

شماره ۴۲: آن رفت که عیشِ این جهانی خوش بود

شماره ۴۳: تا کی به هوس چارۀ بهبود کنیم

شماره ۴۴: دردا که ز خواب بس دل غافل ما

شماره ۴۵: افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

شماره ۴۶: جان را خطرِ روزِ پسین بایددید

شماره ۴۷: تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم

شماره ۴۸: دردا که ز دُردی جهان مَست شدیم

شماره ۴۹: رفتیم و نبود هیچ کس محرم ما

شماره ۵۰: ای دل همه را بیازمودیم و شدیم

شماره ۵۱: گه دستخوشِ زمانه خواهیم شدن

شماره ۵۲: از آز و طمع بیخور و خفتیم همه

شماره ۵۳: هرگز ره دین براستی نسپردیم

شماره ۵۴: کو تن که ز پای در فتادست امروز

شماره ۵۵: از عمر گذشته عبرتی بیش نماند

شماره ۵۶: چون رفتن جان پاک آمد در پیش

شماره ۵۷: دل در سر درد شد به درمان نرسید

شماره ۵۸: هم کار ز دست رفت در بی کاری

شماره ۵۹: دردا که دلم را تن بَطّال بکشت

شماره ۶۰: افسوس که روزگارم از دست بشد

شماره ۶۱: از گلشن دل نصیب من خار رسید

شماره ۶۲: چون لایق گنج نیست ویرانۀ عمر

شماره ۶۳: امروز منم نشسته نه نیست نه هست

شماره ۶۴: رفتم که بنای عمر نامحکم بود

شماره ۶۵: رفتم خط عشق وبندگی نادیده

شماره ۶۶: کارم ز دل گرم و دم سرد گذشت

شماره ۶۷: شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد

شماره ۶۸: آن شد که دلم را غمِ جانانی بود

شماره ۶۹: زین شیوه که ازعمر برآوردم گرد

شماره ۷۰: تن پست شد از درد اگر پست نبود

شماره ۷۱: افسوس که ناچار بمی باید مرد

شماره ۷۲: دل رفت و ز آتش طرب دود ندید

شماره ۷۳: هان ای دل خسته کاروان میگذرد

شماره ۷۴: عمری که گذشت زود انگار نبود

شماره ۷۵: بنیاد جهان غرور و سوداست همه

شماره ۷۶: با این دلِ چون قیر چه خواهی کردن

شماره ۷۷: میپنداری که بیخبر بتوان زیست