گنجور

باب بیست و یکم: در کار با حق گذاشتن و همه از او دیدن

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
 

شماره ۱: آنجا که نه جان رسید ونه تن آنجا

شماره ۲: می نرهانی مرا ز من، من چکنم

شماره ۳: پیوسته دلم به جانت میخواهد جُست

شماره ۴: چندانکه مرا میل به رفتن بیش است

شماره ۵: راهی به خودم که مینماید آخر

شماره ۶: گر تن گویم به خویشتن مینرود

شماره ۷: تا چند به پای جان و تن خواهم رفت

شماره ۸: از خود نتوان راه معانی کردن

شماره ۹: خواهی که ز اضطرار و خواری برهی

شماره ۱۰: جان محرم درگاه همی باید برد

شماره ۱۱: گر در سفر یگانگی خواهی بود

شماره ۱۲: آن را که ز حق روزفزون آید کار

شماره ۱۳: در عشق دلی خراب چتواند کرد

شماره ۱۴: کارتو، نکو، او بتواند کردن

شماره ۱۵: عالم چو زکاف و نون توان آوردن

شماره ۱۶: ای دوست ز اندوه دل ریش چه سود

شماره ۱۷: تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود

شماره ۱۸: از کارِ قضا در تب و در تفت چه سود

شماره ۱۹: گر دوزخی و اگر بهشتی امروز

شماره ۲۰: دی حکم حیات با اجل راندهاند

شماره ۲۱: هر دل که زحکم رفته فرسوده شود

شماره ۲۲: گر مردِ حقی مخالف باطل باش

شماره ۲۳: تا رخت وجودت به عدم در نکشند

شماره ۲۴: آنجا که قرار کار عالم دادند

شماره ۲۵: نفست چه کند چو بند نگشایندش

شماره ۲۶: از هستی خود دمِ تولاّ چه زنیم

شماره ۲۷: جانی اگر از حق خبری میداری

شماره ۲۸: آنها که به علم و عقل در پیشانند

شماره ۲۹: تا چند کنم گناه در گردن خویش

شماره ۳۰: تا چند روی بیهده از هر سویی

شماره ۳۱: بی حکم تو هیچ کار نتواند بود

شماره ۳۲: ترسم که چو بیش ازین جهانت ندهند