گنجور

باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
 

شماره ۱: خواهی که ز پرده محرم آیی بیرون،

شماره ۲: تدبیر تو چیست بغض با حب کردن

شماره ۳: تو خسته نهیی ز عشق، ور خستهئییی

شماره ۴: تا کی هنر خویش پدیدار کنی

شماره ۵: بد چند کنی کار نکو کن، بنشین

شماره ۶: تا بر ره خلق مینشینی ای دل

شماره ۷: ای دل هر دم غمی دگرگون میخور

شماره ۸: چون درد ترا تا به ابد درمان نیست

شماره ۹: ای دل همه چارۀ تو بیچارگی است

شماره ۱۰: زین شیوه که اکنون دل دیوانه گرفت

شماره ۱۱: جانا دل من خویش به دریا انداخت

شماره ۱۲: اوّل دل من بر سر غوغا بنشست

شماره ۱۳: در راه تعب ترک طرب باید کرد

شماره ۱۴: درعالم مرگ زندگانی دور است

شماره ۱۵: مردی چه بود رند و مقامر بودن

شماره ۱۶: از جزو به سوی کل سفر باید کرد

شماره ۱۷: هر پرده که بند پرده در خواهد خاست

شماره ۱۸: گر دریائی ز شور بنشانندت

شماره ۱۹: تا کی باشی چو آسمان در تک و تاز

شماره ۲۰: گر همچو فلک سالک پیوسته شوی

شماره ۲۱: هر روز مرا غمی دگر پیش آید